شرح سریال muhtesemyuzyil
 
 
زندگی نامه سلطان سلیمان قانونی و شرح سریال muhtesemyuzyil
 

** حيات دهمين سلطان عثماني سلطان سليمان قانوني**

توسط حاج ماموستا ملا قادر قادري

 

سليمان فرزند سلطان سليم است و بتاريخ شعبان سال900 هجري قمري در شهر طرابزون تركيه متولد شد ودركنار پدرش كه در آن ايام حاكم منطقه طرابزون بود به آموزش كافي و پرورش شايسته تعليم و تربيت گرديد.

سليمان محب علم و ادب و علماء و ادباء و فقها بود واز نظر طبع واخلاق فردي آرام و با وقار وصاحب فكر و دانش بود وبا فوت پدرش در سال926 هجري در 26 سالگي قدرت را بدست گرفت ومدت 48 سال در مقام سلطان امپراطوري عثماني با عزت و قدرت و عدالت حكومت كرد ودر نهايت در سال974 فوت نمود.

 اوضاع  سياسي و نظامي و  ديني و اجتماعي در عصر دهمين سلطان عثماني 

سليمان در ابتداء شروع كار با 4 شورش خطرناك مواجه شد 2 شورش در داخل اولي توسط شخصي بنام باباذوالفون ودومي توسط شخصي بنام قلندرچلبي در قونيه ، سوم در شام توسط شخصي بنام غزالي كه از طرف سلطان سليم به قدرت رسيده بود با مرگ سلطان شورش كرد و چهارمين شورش در قاهره مصر بود كه توسط حاكم مصر احمد شاه .

اگر چه هر4 فتنه سركوب و امنيت كامل حاكم شد ليكن شورش ها و فتنه ها تلفات جاني و مالي زيادي به دنبال داشتند سلطان سليمان بعداز ايجاد امنيت كامل بر خلاف سياست پدرش از جنگ ودرگيري با شاهان صفوي  سرفنظر كرد و معتقد بود هر نوع خون ريزي فيمابين مسلمانان  نتيجه اش به نفع دشمانان اسلام است لذا فكر خود را بصورت كلي متوجه دولتهاي غرب و مسيحي كرد.

سلطان سليمان در سال 928 هجري نماينده  خود را به مجارستان اعزام كرد به جهت جمع آوري ماليات و جزيه وعده داده شده حاكم مجارستان نماينده سلطان عثماني را به قتل رساند وبا شنيدن خبر قتل نمايند خود سلطان دستور بسيج عمومي داد و با نيروي قدرتمند و مجهزي به مجارستان حمله كرد اول شهر بلگراد را كه در مسير بود فتح نمود آنگاه بر مركز قدرت مجارستان شهر بودابست مسلط شدند حاكم مجارستان لويس دوم به قتل رسيد و نيروهاي ترك كاملاً بر مجارستان مسلط شدند و از آن تاريخ بمدت 140 سال بر مجارستان حكومت كردند . علي رغم ميل باطن سلطان سليمان نيروهاي هم مرز دولت صفوي در سال 940 هجري دست به مقدمه يك جنگ بين شيعه وسني زدند.

شاه طهماسب فرزند شاه اسماعيل وسليمان فرزند سلطان سيلم با همان اغراص گذشته در رأس اين جنگ خونين فرار گرفتند و هردو سپاه با هم در گير شدند و براي بار دوم تبريز تحت سلطه تركان عثماني قرار گرفت و سپاه سليمان قانوني تا بغداد رفت و بغداد را ضميمه امپراطوري عثماني نمودند و بعد از تسلط بر بغداد و بصره و دست يابي به آبهاي خليج فارس اين بار بفكر آزادي راه آبي بين درياي سياه ومديترانه وبه عبارت ديگر بفكر ايجاد راه آبي فيمابين قسطنطنيه و قاهره افتاد وبه همين دليل بود به جزيره ردوس يكي از جزاير يوناني كه بر محيط عبور از درياي سياه و مديترانه مسلط بود حمله كرد و برآن جزيره تسلط كامل حاصل شد و راه تركيه از طريق دريا به مصر و حجاز فراهم گرديد. 

سپس سلطان سليمان با توجه به وعده پدرش در راستاي كمك به مسلمانان در بند اندلس( اسپانيا) كه با زور صليبي ها از اسپانيا يكي بعد از ديگري اخراج مي شدند اقدامات صادقانه اي انجام داد و ناوگان مجهز وقوي به سواحل اسپانيا و تنگه جبل الطارق فرستاد و با اين اقدام ناوگان اسلامي از سواحل تونس و تا تنگه جبل الطارق و مراكش شروع به آمد و رفت كردند و لرزه در اندام مسيحيان اروپا انداختند و به جهادگران در به در شده اسپانيا كه در اطرف جبل الطارق و جزيره مالت مشغول جهاد بودند كمك كردند.

رهبري مجاهدان و مسلمانان اسپانيا در جهاد با مسيحيان ظالم كه به خاطر عقيده و ايمان ، آنان را از خانه وكاشانه خود بعداز 8 قرن قدرت وحكومت بيرون كرده بودند دو برادر بودند به نامهاي عروج وخيرالدين كه بعداً به مبارزات اين دو قهرمان اشاره ميكنم دولت سليمان در سال 943 هجري با دولت فرانسه  و سپس با دولت اتريش معاهده  نظامي و سياسي و تجاري منعقد كرد اگر چه اين دو معاهده در ظاهر به نفع امپراطوري عثماني بود ولي بعد از مدتي مشخص شد با معيار الكفر مله واحده كفار در برابر اسلام يد واحده هستند در باطن معاهد كنندگان و غير معاهده كنندگان  همگي شروع به توطئه عليه دولت اسلامي تركيه نمودند و مدت پيمان چندان طولاني نبود.

در سالهاي 945 به بعد هر روز خبر قتل و تجاوز و تخريب و تعدّاي ظالمانه از جانب نيروهاي دولت پرتغال در خليج فارس و در ياي عمان و بحرين به سلطان عثماني مي رسيد. در نتيجه سليمان قانوني اقدام به اعزام نيروهاي قوي به خليج فارس نمود و ناوگانهاي عثماني از درياي سياه ومديترانه ودرياي سرخ ودرياي عدن با يك بسيج قوي و آگاهانه به نيروهاي متجاوز  و اشغالگر پرتغال در اقيانوس هند ودرياي عمان و خليج فارس حمله كردند و عمان را از چنگال پرتغال آزاد و تنگه هرمز و خليج فارس را از سربازان صليبي پرتغالي پاكسازي كردند و با اين اقدام سليمان توسعه دريائي و  زميني خود  را به اوج  و قدرت رساند و در سه قاره آسيا ، اروپا و آفريقا در دريا و خشكي حرف اول و قدرت كامل از آن سليمان قانوني بود وايام ، ايام طلائي عثماني گرديد . و سليمان به سلطان افخم و عظيم و سليمان  قانوني در دنيا  معروف و شهرت يافت دركنار اين توسعه نظامي  و جهاد ديني و توسعه اسلام  يكي از مهندسان معروف وموفق عصر خود بنام سنان پاشا را در جهت كارهاي عمراني به كار گرفت تا در كنار توسعه كشاورزي و تجهيز ناوگان دريايي شروع به احداث مراكز مهم كرد و از جمله اين مراكز مهم مسجد جامع سليمانيه مي باشد كه بعد از 7 قرن هنوز كم نظير است  و سپس اقدام به ساخت 81 مسجد بزرگ و 52 مسجد كوچك  و 55 مدرسه جهت تعليم علوم  مختلف و 7مدرسه جهت تعلم قرآن و 17 رستوران و 30 بيمارستان و 7 مركز حفظ قرآن و 7 پل مهم و 33 قصر و 18 كاروانسرا و 5 موزه و 33 حمام و 19 مقبره را با بهترين امكانات روز كردو تسليم سليمان قانوني نمود.

سلطان سليمان در كمك به حرمين شريفين از حيث ساخت و عمران وكمك به فقراء مكه مكرمه ومدينه منوره بي سابقه ترين مساعدت را هر ساله به حرمين ارسال مي نمود به شيوه اي شريف مكه را متحيّر مي كرد و ...

 1- وضع اداري ، ديني و اجتماعي در عصر سليمان

 2- وضع نظامي و انتظامي

 3- بيان حيات دو قهرمان عصر سليمان بنام عروج و خيرالدين

 4- نتيجه

 در قبل بيان شد كه سلطان سليمان از طريق دريا استانبول را به مصر و درياي احمر و حجاز وصل نمود و بر آبهاي مديترانه و عدن و خليج فارس و حتي قسمتي از اقيانوس هند اشراف پيداكرد و از نظر خشكي نيروهاي ترك در مجارستان ،يونان ،بوسني ،آلباني ،رودوس ،تبريز و بغداد سلطه خود را استحكام بخشيد و بر قسمت اعظمي از آسيا و اروپا و آفريقا حكومت مي كرد.

 اينك به وضع اداراي و نظامي و چند حادثه در زمان سليمان اشاره مي كنم.

  1-وضعيت عمومي دولت عثماني در زمان سليمان

 مورخان اروپايي سلطان سليمان را با لقب بزرگ ستوده اند و عثمانيها به وي لقب قانوني دادند. در هر حال سليمان قانوني بزرگترين شخصيت تاريخ عثماني است. زيرا سليمان در تدوين قانون و تشويق افراد شايسته و توجه به مسائل ديني واخلاقي و اهتمام به كشاورزي و امورات رفاهي از تمامي سلاطين قبل از خود پيشي گرفت.

 از نظر ديني يكي از علماء بلند پايه را با سمت شيخ الاسلام بعنوان معاون خود منصوب نمود كه كليه امور ديني چون محاكم و قضات ، مدارس ، موقوفات ، قاضي عسكرها و مفتيان بلاد تحت نظر وي انجام وظيفه مي كردند نظر شيخ الاسلام براي هئيت حاكم و شخص سلطان مطاع و آثار آن در تمامي برنامه مورد توجه و مسموع وقابل اجري بود

 در امر كشاورزي و تقسيم اراضي بين رعايا و كشاورزان اقدامات چشم گيري را انجام داد

 در امر رفاهي و تعيين حقوق افراد صاحب منصب و تنظيم برنامه وزراء و سپردن امورات اداري به نخست وزير ( صدر اعظم ) با تنظيمات و قواعد و قوانين مدرن و پيشرفته و در جهت اداره مملكت با يك وحدت رويه هماهنگ از مجارستان تا جبل الطارق و از بغداد تا مصر امور را رتق و فتق وحل و فصل ميكردند.

 اين نوع اداره مملكت تا آن عصر درهيچ جاي ديگر معمول نشده بود و به سبب اجراي اين قوانين وبرنامه ها بود که سليمان را سلطان قانوني ملقب كردند

 2- بحث وضعيت نظامي و انتظامي

 سلطان سليمان همواره در فكر ايجاد ارتباط راه آبي بين استانبول و مصر بود ودر جهت تحقق اين آرزوي ديرينه در سال 928فتح جزيره رودوس را در برنامه اقدامات نظامي خود قرار داد. جزيره رودوس از نظر استحكام يكي از عجايب روزگار بود و از نظر ديني با توجه به وجود كليساي بزرگ و معروف حضرت يحيي در مركز شهر از نظر مسيحيان مكاني مبارك و مقدس و بعد از قسطنطنيه دومين شهر مورد توجه مسيحيان بود كه طي برنامه و نقشه خاصي در سال 929 فتح گرديد و مسلمانان در اولين اقدام به كليساي حضرت يحيي رفتند و تمامي آثار كفر و بدعت و خرافات وآثار صليبيون را محو و تغييراتي در آن ايجاد نمودند و اذان ظهر جمعه را با صداي شيرين و حزين همراه فرح در بالاي كليســـــــا پخـــــش كردند و با شنيــدن جملات « الله اكبر و اشهدان لا اله الا الله و اشهدان محمداً رسول الله » فرح و سرور قلب مسلمين را شاد و لرزه بر اندام مسيحيان انداخت.

 آثار معنوي و سياسي اين فتح بسيار مهم بود طنين دلنشين اذان در بالاي كليسا مسلمانان را به ياد فتح مكه واذان بلال در بالاي كعبه انداخت فتح شهر رودوس و صدای اذان در كليساي حضرت يحيي(ع) و بعد از آن اقامه نماز جمعه در كليساي مركزي مجارستان بزرگترين اميد را به مسلمانان داد و ضربه روحي شدیدی بر قلب مسيحيان وارد كرد. خبر فتح جزيره رودوس و ارتباط مركز حكومت عثماني از طريق دريا با مصر،حجاز،عدن،هند،پاكستان و ايران از نظر سياسي به حدي مهم بود كه دولتهاي همجوار يكي بعد از ديگري پیام تبريك فرستادند و اقدام به اعزام سفير به استانبول كردند.

 سپس در مجارستان و اطراف يونان وآلباني و بلگراد و شمال آفريقا و تونس و الجزاير و حجاز ويمن در دريا و خشكي اقدام به استحكام مراكز نظامي و انتظامي نمود. و بعد از حدود 10 سال آرامش نسبي بين سليمان قانوني و شاه طهماسب شاه صفوي ، عاقبت جنگ خونيني براي بار دوم بين دو سپاه صفوي و عثماني در گرفت و براي بار دوم عثمانيها تبريز را اشغال كردند و چند ماه بعد از استقرار عثمانيها در تبريز سلطان سليمان به تبريز آمد و با سپاه قوي و مجهزي از طريق مراغه به زنجان و سپس به همدان و دينور و الوند و سپس عازم بغداد شد و شهر بغداد بعد از جنگ و درگيري اشغال گرديد و نيروهاي صفويان كه بر بغداد حكومت ميكردند تارومار شدند.

  سلطان سليمان سه ماهه زمستان سال 941 هجري در بغداد ماند وابتدا به جهت زيارت قبر حضرات امام علي و امام حسين (رض) به نجف وكربلا رفت و بمحض بازگشت دنبال مقبره امام ابوحنيفه (رحمه الله عليه) رفت ولي آثاري از قبر پيدا نبود چرا كه در اثر جنگ شيعه وسني در زمان حكومت صفويان تخريب و از بين رفته بود. سليمان فوراً دستور باز سازي و مرمت آنرا با احسن وجه صادر نمود.‌

 سپس به قسمتي از محله هاي قديمي بغداد رفت و هيچگونه آثاري از قصر منصور وكاخ هارون رشيد ودانشگاه نظاميه نظام الملك ومدرسه محل تدريس شافعي وامام محمد غزالي باقي نمانده بود.

 بعنوان یک سئوال در اینجا پاسخ میدهیم چرا ؟ چون بغداد منصور كه روزي دارالسلام بود با حمله مغول ، ديلميان ، ايلخانيان ، تيمورلنگ ، صليبيها ، قويلونها تركمان ، صفويان ، عثمانيها و استعمار انگليس در جنگ جهاني دوم و بالاخره توسط امپرياليست امريكا در 6 سال پيش اشغال وهر قدرت به نسبت حال خود در تخريب آن كوشيده است واگر آثاري از بغداد قديم باقي نباشد حق بر جانب بغداد است. وبايد از اشغالگران سوال شود چرا تخريب و كشتار !!!؟

 سليمان قانوني بعداز 3ماه توقف در بغداد از طريق خانقين و الوند به همدان آمد و از طريق كردستان به تبريز برگشت اين فاصله 3 ماه طول كشيد و سپس عازم استانبول گرديد.

 3- شرح حال دو برادر مجاهد بنام عروج و خيرالدين

 چون در قبل و عده دادم اشاره اي به حيات اين دو قهرمان داشته باشم بدينوسليه در چند جمله كوتاه به ريشه وسابقه وجهاد و آثار مثبت اين دو جهادگر اشاره مي كنم.

 عروج و خيرالدين فرزندان يعقوب بودند پدر آنان از تركان مسلماني بود كه در زمان فتح مغرب و جبل الطارق به مغرب رفته و در آنجا ماندگار شده ودر يكي از جزاير مغرب مقيم شده بود و باخانمي از زنان مسلمان اسپانيائي ازدواج كرد، عروج و خيرالدين نتيجه اين ازدواج بودند . این دو توسط پدر با آموزه اسلامي تربيت شدند و در دريانوردي قهرمان دريا گرديدند.

 زماني كه مسلمانان اسپانيا از ديار و وطن خود اخراج شدند عروج وخيرالدين که با آموزه های دینی تربیت شده بودند در سواحل مغرب و جبل الطارق تا شرق تونس 5 اردوگاه و پايگاه براي مسلمانان در به در شده اندلس داير كردند اين اردوگاهها محلي شدند براي زندگي و آموزش وجهاد ورفع آلام.

 در زمان سلطان سليم عروج با سلطان ارتباط پيدا كرد و در خواست مساعدت نمود و سلطان سليم به عروج ومسلمانان مصيبت ديده اندلس كمك شایسته اي نمود . همچنين در سال925 هجري خيرالدين نامه اي به سلطان سليم نوشت كه يك نسخه از آن در اسناد خطي استانبول محفوظ است ودر اين نامه به آزار وآلام مسلمانان اسپانيا اشاره نمود و در خواست كمك و مساعدت را كرده است.

 خيرالدين در سال 940 از استانبول ديدار كرد واز طريق دريا با 44 فروندكشتي كه از وي حفاظت مي كردند از درياي مديترانه به درياي سياه و استانبول آمد سلطان سليمان از خيرالدين استقبال كرد و با اكرام و احترام او را بدرقه نمود خيرالدين و فرزندش در درياي مديترانه از شرق تونس تا غرب مراكش قدرتي فراهم كردند و باعث حيات و بقاي مسلمانان اخراج شده اسپانيا وتقويت يك حركت مهم عليه اسپانيا وپرتغال وساير دولتهاي همجوار ضد مسلمان درياي مديترانه گرديدند. وهمين اقدامات موجب گرديد درعصر خود نمونه‌اي شدند و  نامشان در تاريخ اسلام ماندگار و باقي ماند.

 ** نتيجه **

 1- در آنچه كه در اين مطلب درحيات سليمان قانوني بصورت اختصار بيان شد به اين نتيجه رسيديم سليمان قانوني يك فرد مسلمان با غيـــرت و با مديريت  و محب علم  و علما و ادبا  بود كه در رأس امپراطوري عثماني بعنوان يك دولت اسلامي ويك قدرت قوي در 3 قاره آسيا و اروپا و آفريقا در برو بحر حكومت كرد ودر مقابل دشمنان اسلام ، عثمانيها قدرتي قوي و نفوذ ناپذير شدند ونمونه اي از قدرت اسلام در قرن دهم گرديدند.

 2-در كشورگشائي و توسعه قدرت سلطان سليمان چهار مسئله تأثير به سزائي داشتند:

 1- صداقت در گفتار

 2- عدالت در برخورد

 3- ايجاد رفاه در زندگي روزانه مردم

 4- كارهاي ديني و فرهنگي منظم و مرتب و مدون تحت نظر بزرگان دين

 وجود چنين قدرتي براي دشمنان اسلام قابل تحمل نبود وبه همين جهت قدرتهاي شرق و غرب در جلسات و كنگرههاي عديده و پروتكل هاي آشكار و سري تصميم بر تضعيف ومقابله و شكست امپراطوري عثماني گرفتند در نهايت قدرت عثمانيها روز به روز ضعيف تر شد و عاقبت مصطفي اتاترك جانشين اين بزرگان شد كه آثار دين  اسلام را در مدت نيم قرن در تركيه محو نمود.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 17:31  توسط پدرام کاظمی  | 
 
  بالا